تبليغاتX
دست نوشته های مشترک بد و خوب

اي فرزند آدم !

- اگر خداوند روزي رسان توست ، پريشاني و كوشش بسيار { و حرص بر دنيا } چرا ؟!

- اگر آفرينش همه چيزها به راستي از من است ، بخل ورزيدن چرا ؟!

- اگر شيطان ، دشمن من { و تو} ست ، غفلت چرا ؟!

- اگر حسابرسي و عبور از صراط ، حق است ، مال پرستي چرا ؟!

- اگر كيفر خداوند ، حق است ، گناه كردن چرا ؟!

- اگر پاداش بهشتي حق است ، سستي چرا ؟!

- اگر همه چيز جهان به قضا و قدر من است ، بي تابي چرا ؟!

- حسرتناك آنچه از دست مي دهيد نباشيد و (نيز ) براي آنچه به شمايان مي دهم شادماني نكنيد { و مغرور نشويد }. 

3-  بيهودتان نيافريده ام !

اي فرزند آدم !

- من شمايان را بيهوده نيافريده ام !

- و به حال خودرهايتان نكرده ام .

- و از آنچه مي كنيدغافل نيستم .

- و شمايان به آنچه {از رحمت و نعمت } نزد من است نمي رسيد ، مگر با شكيبايي بر ناگواري ها در راه طلب رضاي من.

- و شكيبايي بر طاعت من برايتان آسانتر است از تحمل سوزندگي آتش دوزخ .

- و ناگواري هاي اين جهان بر شمايانآسانتر است از عذاب جهان ديگر .

+ نوشته شده توسط جواد در جمعه 23 مرداد1388 و ساعت |

آرام قلب زهرا!

ای آخرین امید مادر!

هنوز داد فاطمه ستانده نشده است.

هنوز بوی دود و آتش از مدینه ی پیامبر به مشام میرسد.

مپسند بیش از این خون مادر بر زمین بماند...

اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده توسط جواد در شنبه 2 خرداد1388 و ساعت |

تصور نکنید که برای همیشه
در بند اعمال بدی که مرتکب شده اید،
اسیر هستید.
با کارهای نیک می توانید تاثیر اعمال بد را خنثی کنید.
اگر در این راه از خدا یاری بخواهید،
او به شما کمک خواهد کرد
زمانی که خاطرات تلخ ، ذهنتان را پر کرده است ، به جاهای شاد بروید.
اجازه ندهید که تلخی ها مانع رسیدن شما به
اهدافتان شود
در عوض روی توانایی ها ، رویاها و فردایی روشن تمرکز کنید

+ نوشته شده توسط جواد در یکشنبه 23 فروردین1388 و ساعت |

وسايل زندگي حضرت علي (ع)

- چه شد ((سويد))؟ چرا سر در گريبان داري؟

- از خانه علي مي آيم؟ به خدا سوگند او را ديدم در حاليكه بر روي حصيري ساده و كوچك نشسته بود. به او گفتم: بيت المال در دست توست و من چيزي از آن در خانه ات نمي بينم؟! فرمود:

اثاثيه اين خانه را به خانه ديگر انتقال داده ايم و به زودي به آنجا كوچ خواهيم كرد. اين اثاث را هم پس از مرگ نمي توان به همراه برد.

- به خدا سوگند ، به ياد دارم كه روزي گفت :

با اين جامه ها به سرزمين شما آمدم و باروبنه ام همين است كه مي بينيد.

اكنون اگر از بلاد شما ، با  چيزي جز آنچه با آن آمده بودم ، بيرون روم،‌از خيانتكاران خواهم بود.

آري زندگي امام (ع) بسيار ساده و به دور از وسايل و ابزار فراوان و زرق و برق بود. او دشمن تصنع بود. درعين حال همان ابزار اندك، پاك، نظيف و آراسته بود. حتي مركب سواري امام هم در زمانه خودش ساده ترين حالت ممكن بود، قاطري به نام دلدل.

از متاع دنيا تنها بخشي از ابزار را داشت كه براي زندگي او بسيار ضروري به نظر مي آمدند.

 

لباس و كفش علي (ع)

روزي او را بر منبرديدم كه در حال صحبت، لباسش را تكان ميداد. بعدها از وي پرسيدم كه دليل اين كار چه بود؟

پاسخ داد كه فقط همين يك لباس را در اختيار داشته است و چون آن را شسته و در حال خيس در بر كرده بود تكان مي داده تا زودتر خشك شود.

او در لباس هم بسيار قانع بود. به لباسهاي گوناگون و رنگارنگ بي توجه بود. لباس و كفش ساده اي داشت كه خود مي شست و خود وصله مي زد.

غذاي علي (ع)

- جالب است كه او، درغذا خوردن هم بر هوس خود صبور بود و هميشه هم به غذايي ساده و حداقل بسنده مي كرد. روزي از جلوي قصابي مي گذشت. قصاب به ايشان پيشنهاد كرد از اين گوشت بخريد. امام فرمود: پول همراه ندارم. قصاب گفت: نسيه مي دهم. امام فرمودند:

برخوردن گوشت صبر مي كنم و نسيه نمي خرم.

امام بر غذا صابر بود و هرگز در يك وعده دو خورشت مصرف نكرده و از بين دو خورشت ساده ترين را بر مي گزيد و مي فرمود :

هيچ كس نيست كه خوراك و نوشيدني و پوشاك او نيكو ولذت بخش باشد مگر اينكه در فرداي قيامت ايستادن او در برابر خداي عزوجل طولاني شود. در حلال دنيا  حساب است و در حرام آن عقاب.

علي (ع) مردي است كه با نان جويي مي سازد تا مرم را سير دارد و نخلستانهاي احداث شده با دست خود را وقف مستمندان نمايد. با چنين اوصاف آنكس كه نان جوين علي (ع) را مي ديد گمان مي كرد در او قدرت و توان مبارزه كافي نيست اما آنگاه كه مبارزه او را مي ديد درحيرت بود كه چگونه با چنين نان خشني آن همه قدرت و جرأت از او بر مي خيزد غافل از اينكه علي (ع) خود در اين باره مي فرمايد :

آگاه باشيد ه درختان بياباني چوبشان محكمتر است و آتششان شعله ورتر و پردوام تر اما بوته هاي سرسبز (كه همواره در كنار آب قرار دارند) پوستشان نازكتر و كم دوامترند.

 

- به راستي مقصود از اين سخنها چيست؟

- منظور مقايسه سيره حضرت علي (ع) با سرو وضعي است كه براي خودت درست كرده اي!

- نكند انتظار داري من هم مثل علي (ع) زندگي كنم؟ شايد فراموش كرده اي كه او علي (ع) بود. من كه علي (ع) نيستم!

- اگر قرار بود كه اين شيوه زندگي فقط مخصوص ائمه اطهار و بزرگان دين باشد، ديگر لزومي نداشت در تاريخ ذكر شود. نقل اين مسائل در كتب اخلاقي و تاريخي، براي آموختن و عمل كردن است! ائمه اطهار هم هميشه بر عمل كردن به آنها تأكيد داشته اند.

چون اين امور اصولي است ثابت، محكم و پايدار! نه منحصر به زمان و اشخاصي خاص!

- يعني منظورت اين است كه من هم مثل حضرت علي (ع) لباس بلند و كفش وصله دار بپوشم و سوار بر اسب يا قاطر شوم؟

- دوست عزيز! ساده زيستي در سيره پيشوايان دين و حضرت علي (ع) يك اصل است. اما طبيعي است كه اين اصل در شرايط گوناگون، و زمانهاي مختلف، صورتهاي مناسب آن جامعه و زمان را مي طلبد. پس حفظ اين اصل، لزوماً هم به معناي حفظ همان شكل ها و قالب ها نيست. بلكه حدودي مثل نفي تجمل،‌اسراف، تبذير، اتلاف و رعايت عفاف، كفاف، قناعت... هميشه و در همه زمانها قابل رعايت است. چنانچه امام صادق (ع) پيرامون نوع لباس مي فرمايند :

((فخير لباس كل زمان لباس اهله))

بهترين لباس در هر عصري لباس اهل آن زمان است.

حضرت علي (ع) در نامه به عثمان بن حنيف مي نويسند :

بدان كه امام شما از دنيايش به اين دو جامه كهنه و از غذاها به دو قرص نان اكتفا كرده است. آگاه باش! شما توانايي آن را نداريد كه چنين باشيد، اما مرا با ورع ، تلاش، عفت،‌پاكي و پيمودن راه صحيح ياري دهيد.

 

-           نمي دانم چه بگويم! فقط مي دانم كه :  

آب دريا را اگر نتوان كشيد                                     هم به قدر تشنگي بايد چشيد


+ نوشته شده توسط جواد در چهارشنبه 12 فروردین1388 و ساعت |


امان از لحظه غفلت که شاهدم هستی...

امان از لحظه غفلت که شاهدم هستی...

امان از لحظه غفلت که شاهدم هستی...


+ نوشته شده توسط جواد در سه شنبه 11 فروردین1388 و ساعت |

ای رسول رحمت : به ان بندگانم که به عصیان اسراف بر نفس خود

 کردند بگو هرگز از رحمت نامنتهای الهی نا امید مباشید البته خدا

 همه گناهان را چون توبه کنید خواهد بخشید که او خدایی بسیار

 امرزنده و مهربانست به درگاه خدای خود به توبه و انابه بازگردید و

 تسلیم امر او شوید پیش از انکه عذاب خدا فرارسد و هیچ انزمان

 نصرت و نجاتی نیابید  (سوره زمر ایه 52-53)


+ نوشته شده توسط جواد در چهارشنبه 5 فروردین1388 و ساعت |

عیدی که می شه از ته دل شاد بود بدون غصه بدون هیچ دردی بدون... با خدا با عشق با دعا با...


روزها نو نشده کهنه تر از دیروز است

گر کند یوسف زهرا نظری نوروز است

لحظه ها در تپش تاب و تب آمدنش

آسمان چشم به راه قدمش هر روز است

ای خدا کاش شود سال نوام عید فرج

که نگاهم نگران منتظر آن روز است

+ نوشته شده توسط جواد در دوشنبه 3 فروردین1388 و ساعت |

باید رفت
باید دور شد از اینجا
باید رفت به جایی که حضور خدا سبز و شفاف است
به جایی که گل های اقاقی میعادگاه آنان است
باید رفت به لحظه سکوت مناجات
به سرزمین عشق
به جایی که در شبش کودکان با لالایی ستاره می خوابند
و با آواز خورشید صبحگاه بیدار می شوند
باید رفت به سرزمین او
به سرزمین خدا
با دستهایی پر از نیاز

...
باید رفت...

(( امیدوارم که تو این سال جدید عشق واقعی چه زمینی و چه آسمونی رو تجربه کنید
                                                                                    عشقی ساد و زلال و سبز... ))


+ نوشته شده توسط جواد در یکشنبه 2 فروردین1388 و ساعت |

سلام، سال نو مبارک

آرزوی 12 ماه سلامتی، شادی و موفقیت...

این جمله هم تقدیم به شما...

((( هرگاه شاعری را یافتی که گفت دوباره عاشق شده ام

بدان هرگز عاشق نشده خواستن همیشه عشق نیست )))

                                                                     ( نادر ابراهیمی )


+ نوشته شده توسط جواد در شنبه 1 فروردین1388 و ساعت |

سلام

تا رسیدن بهار فقط یک سلام دیگر به خورشید باقیست...

سال نو پیشاپیش مبارک...


+ نوشته شده توسط جواد در جمعه 30 اسفند1387 و ساعت |

گاهي هم غربت حضرت در ارتباط با شيعيان و دوستان ايشان است

نشناختن راستين امام

يكي از جهات غربت امام(ع)، از ناحية شيعيان و دوستان را مي‌توان
عدم شناخت راستين شيعيان از حقيقت باطني و ولايت الهي ايشان
دانست


متأسفانه بايد اعتراف نمود شناخت شيعيان از آن حضرت
غالباً در حدّ يك شناخت تاريخي و شناسنامه‌اي و آن هم به صورت ناقصِ آن
كه البته اين جنبة شناخت
از امام(ع) را مي‌توان وجه مشترك شناخت دشمنان امام(ع) با دوستان ايشان داشت
و چه
بسا شناخت دشمنان امام(ع) بسيار كامل‌تر از شناخت دوستان ايشان از جنبة تاريخي و شناسنامه‌اي ايشان باشد
معروف است كه در سازمان‌هاي امنيتي غربي پرونده‌اي از امام
زمان(ع) وجود دارد
كه همة اطلاعات تاريخي و شناسنامه‌اي آن حضرت را شامل مي‌شود و
تنها عكس آن حضرت ضميمة پرونده نيست.
اصل اين داستان، اگر هم ساختگي باشد
چيزي از
اصل اين ادعا كه اطلاعات دشمنان اسلام از امام زمان(ع) در خيلي از جهات كامل‌تر از اطلاعات ناقص بعضي از دوستان و شيعيان آن حضرت(ع) است، كم نمي‌كند
ممكن است برخي
بپرسند چه حجتي براي اين سخن خود داريد؟
در پاسخ خواهيم گفت كه هر شيعة آشنا به
تاريخ اسلام به خوبي مي‌داند كه حاكمان و خلفاي جور اموي و عباسي نيز  امامان عصر خويش را مي‌شناختند اما اين شناخت، موجبات نجات آنها را فراهم نكرد
بلكه بر اساس
روايت مشهور نبي(ص) كه اهل سنت و شيعه آن را نقل كرده‌اند
:

من مات و لم يعرف إمام زمانه مات ميتةً جاهليّة
كسي كه بميرد و امام زمان خويش را نشناسد، به مرگ جاهليّت مرده است...


+ نوشته شده توسط جواد در پنجشنبه 24 بهمن1387 و ساعت |

يك معناي غيبت اين است كه حضرت حق، سيزده معصوم را در اختيار عوام و خواص قرار داد
امّا معصوم چهاردهم را از چشم عموم پنهان نمود
و امكان ديدار را تنها در اختيار كساني قرار داد كه توفيق رفع حجاب از ديدگان باطن خود را به دست آورند.
لذا معناي نخست غيبت :
حجابي است كه روي چشم‌هايي كشيده مي‌شود كه لياقت ديدن خوبي‌ها را ندارند :
گفتم كه روي خوبت از من چرا نهان است
گفتا تو خود حجابي ورنه رخم عيان است
گفتم فراق تا كي؟ گفتا كه تا تو هستي
گفتم كه نفس همين است، گفتا جواب همان است
چشم ها را باید شست... چرا یکم گریه نمی کنی برای امام زمانت...
چرا ازش دور شدیم... مگه دوست نداره مگه دوسش نداری
پس چرا... چرا...   دلش خونه...
از دست من و تو خونه... از دست من و تو...
+ نوشته شده توسط جواد در پنجشنبه 24 بهمن1387 و ساعت |

بی تردید همه ی ما گرفتار دورانی می شویم که همه چیز بسیار دشوار ٬دل تنگ کننده

و سرشار از ناامیدی به نظر می رسد.

شب تاریکی که حتی یک نقطه روشن در آن دیده نمی شود ٬ما را احاطه می کند.

اما اگر نور را بیاوریم همه جا روشن می شود .بنابراین با روکردن به خدای متعال و

و با دعا می توانیم به  این شب تاریک را روشنایی ببخشیم.
+ نوشته شده توسط جواد در چهارشنبه 23 بهمن1387 و ساعت |

اگر روزي دلم گرفت يادم باشد كه خدا با من است
يادم باشد كه فرشتگان برايم دعا مي كنند
يادم باشد كه ستاره ها شب را برايم روشن خواهند كرد
يادم باشد كه قاصدكي در راه است كه بهار نزديك است
يادم باشد كه فردا منتظرم مي ماند
يادم باشد كه من راه رفتن و دويدن مي دانم و جاده قدمهاي مرا خواهد شمرد...

+ نوشته شده توسط جواد در چهارشنبه 23 بهمن1387 و ساعت |